گل پسرم گل پسرم ، تا این لحظه: 12 سال و 25 روز سن داره
ازدواج منو بابایی ازدواج منو بابایی ، تا این لحظه: 16 سال و 8 ماه و 5 روز سن داره

متولد ماهِ مــــهر...

آخرین روز بارداری

سلام عزیزدلم سلام زندگی من لعنت برشیطون که هرچی نوشتم پرید کلی برات نوشتم و حرف زدم ولی ثبت نشد!!خیلی عصبانی شدم! قربون شکل ماه پسرم بشم من!دوباره برات مینویسم عزیزدلم ماهها و هفته ها با همه ی استرسها و خوبیها و بدیها و نگرانیها سپری شدن 38 هفته  و 3روز در وجودم رشد کردی و  از همه چیز و همه کس بهم نزدیک تر بودی حالا فقط چند ساعت به بهترین لحظات عمرم مونده؛ فقط چندساعت به لحظه ی دیدارمون مونده پسر قشنگم مدتها برای این روز و این لحظه ,ثانیه شماری کردم و حالا باورم نمیشه 7_8 ساعت دیگه ان شالله پاهای کوچولوت رو به این دنیا میذاری واقعا باورم نمیشه به خود م میگم یعنی این منم که فردا عازم بیمارستانم؟...
9 مهر 1393

37 هفته و 1 روز(شمارش معکوس شروع شد)

سلام عزیزدلم سلام پسر قشنگم باورم نمیشه این همه انتظار برای دیدنت و به آغوش کشیدنت داره تموم میشه و به لطف خدا 8روز دیگه پاهای کوچولوت رو به این دنیا میذاری دلم میخواد از خوشحالی گریه کنم هنوز هم باورم نشده که دارم مــــادر میشم! نمیدونم کی باورم میشه! شاید با شنیدن اولین گریه ت در لحظه ی تولدت ؛ یا  وقتی اولین بار از بوی تنت مست میشم؛ یا شاید هم وقتی  از شیره ی وجودم سیرت کردم! اون وقته بهم ثابت میکنی که خواب نیستم و این همه اتفاقات قشنگ تو بیداری داره اتفاق میوفته نمیدونی چقدر بیتابم چقدر بیقرارم دیروز بابا رحیم میگفت: این 9ماه به یک طرف؛این 9 روز هم به یه طرف! همه منتظر اومدنت هستن چن...
2 مهر 1393

36 هفته و 2روز

سلام عزیزدلم خوبی عشق کوشولوی مامان مامان قربونت بره که جات حسابی تنگ شده و کلافه ای. خداروشکر مرحله ی بحران رو گذروندیم و ازین به بعد هروقت که بدنیا بیای احتیاج به دستگاه نداری. یکشنبه نوبت دکتر داشتم بیمارستان صارم اولین بار بود که دکتر"نیــک نفس" ویزیتم میکرد عااالی بود! خیلی ازش خوشم اومد...بمب انرژی بود...کلی انرژی + داد بهم. خیلی خوشحالم که دکترمو عوض کردم و این خانوم انتخاب کردم. معاینه کرد شکمم رو و گفت 36هفته کاممل هستی(دوروز بزرگتر از تاریخ اصلی) وزنت هم 3کیلو هست! و اگر بدنیا بیای احتیاج به دستگاه نداری. گفت که لک بینی بخاطر معاینه بوده و تقریبا تو این هفته ها هم طبیعیه ولی اگه زیاد شد یا ح...
27 شهريور 1393

35 هفته و 4 روز (پسرک عجولِ من)

سلام پسرک عجولِ من انگار دلت میخواد زودتر از موعد بیای بغل منو بابا! پنجشنبه ساعت 2 نیمه شب با درد فراوون منو راهی بیمارستان کردی دکتر گفت دهانه رحم یک سانت باز شده و باید بری بیمارستانی که دستگاه داشته باشه چون بچه نارسه هنوز دردم آروم شد و خوابیدم و نرفتم تهران.چون تکونات عادی بود نگران نشدم ساک بیمارستان رو هول هولی آماده کردیم از فرداش حسابی استراحت کردم ولی از دیشب لک بینی دارم  که اونم از علائم زایمان زودرسه! نگرانم مادر! دلم نمیخواد زود بدنیا بیای و توی دستگاه بمونی! اگه یک هفته ی دیگه فقط یک هفته ی دیگه صبر کنی  احتیاج به دستگاه هم نداری! یکشنبه ساعت 3ونیم عصر بیمارستان صارم اولین ویزیت...
23 شهريور 1393

35 هفته و 1 روز( شروع ماه آخر)

سلام زندگی من خوبی عزیزِ مامان؟ امروز 35هفته و 1 روز هستیم, و چندروزیه که وارد ماه آخر شدیم؛ فک کنم اگه خدا بخواد یک ماه دیگه تو بغلمی ای قربونت برم که همه رو بی تاب دیدنت کردی! نمیدونی بابا رحیم چقدر ذوق داره برای دیدنت,وقتی ازت حرف میزنه قند تو دلش آب میشه! ثانیه شماری میکنه برای اومدنت پسر قشنگم گل پسریِ من چندروز پیش یه شوک به همه وارد کرد و فک کردیم که دیگه وقت اومدنشه و میخاد زودتر از موعد بیاد بغل مامن و باباش یه شب حسابی دل درد و کمر درد گرفتم  ,انقباضات شکمم زیاد شده بود و تقریبا همه علائمم به زایمان میخورد. با دوستم ساناز که ماماست هم حرف زدم و اونم تایید کرد که ممکنه مراحل زایمان باشه و بای...
19 شهريور 1393

34 هفته و 2 روز(آخرین روزای ماه هشتم)

سلام عشقم؛سلام جونم،عمرم،نفسم خوبی پسر قشنگم؟ درد و بلات به جونم که اینقدر جات تنگ شده که به سختی تکون میخوری چندروز پیش داشتم حالتهای این هفته ت رو میخوندم وقتی دیدم تو این هفته تو چه حالتی هستی دلم سوخت برات!خیلی جات تنگ شده پسر قشنگم!الهی بمیرم میخوای بدونی الان توچه موقعیتی هستی؟الان عکسشو میذارم: وقتی این عکسو دیدم گفتم الهی بمیرم؛بچه م حق داره اینقد ر ورجه وورجه میکنه جاش تنگ شده!! قربون اون ضربه هات برم که لحظه ای نیست که بی نصیبم کنی امروز دوروزه که وارد هفته 35شدیم روزها به سرعت میگذره و  باورم نمیشه که ان شالله حدود یکماه دیگه بالاخره روی ماهت رو میبینم خیلی خوشحالم که بالاخره میبینمت ولی...
13 شهريور 1393